شنبه، ۴ آذر ۱۳۹۶, ۱۲:۵۰

  • پرده خوانی
  • علی طلوعی   ۱۳۹۴/۰۳/۲۳
  • پرده اول:
    عصر عاشوراست و مجلس معارفه حسین  در هتل چند ستاره .
    همه میزبانند و بنزهای عاشورایی صف کشیده اند. انگار ناهار بوقلمون داریم.
    پرده دوم:
    آدم های متوازی با چراغ های قرمز. آن طرف خیابان عباس برایم نوحه می خواند.
     دست تکان می دهم. عجله دارم.مثل این که خبر ندارد خودش هم عجله دارد.
     مثل اینکه خبر ندارد باید دست هایش را با آب طلا قاب بگیرند.
    پرده سوم:
    از دکه یک روزنامه می خرم به تاریخ نیم ساعت به وقت کربلا. ستون تسلیت ها
     را ورق می زنم. گریه های مرا چاپ نکرده اند- خیلی بد شد عینکم را مرتب می کنم.
     روزنامه را به اولین گدای خوابیده در پیاده رو صدقه می دهم .
    پرده چهارم:
    نیم ساعت دیگر قرار است همه گریه کنند! نباید دیر برسم، خیابان تمام نمی شود.
     در دلم سینه می زنم تا کت و شلوارم به هم نخورد.
    پرده آخر:
    به خانه برمی گردم، دغدغه مادرم زینب است. بوی سوختن می آید
     لیلا را صدا می زنم. با چشم های ورم کرده خیمه ها را نشانم می دهد.
    یاد هتل چند ستاره می افتم و گدایی که برای حسین  سیاه پوشیده است

    محرم

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده:
پست الکترونیک: *  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500  


کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به دکتر علی طلوعی می‌باشد.