شنبه، ۴ آذر ۱۳۹۶, ۱۲:۴۶

  • تو خواهر کوچ و غزلی ، دختر کردی
  • علی طلوعی   ۱۳۹۴/۰۳/۲۳
  • برای لیلی - غزل

    لیلـی ­_ غــزلـــم دختــرک شــور و شر مـن

    لبخنـد تـو آرامــش پــر دردســر مـن

    زیبــای خـــراســـانی بـــــاران زده شعــــر

    کــردانـۀ لیــلای خــراب و خطــر من

    بــانــوی پــر از آینـــــه و نـــــاز و کـرشمه

    خاتون خـوش بـانمک خیــره سـر من

    دستــان شلـوغ تــو پــر از حـــادثـــه و دف

    چشمان تو آهــوی رمیــده ز بــر مـن

    لــــب هــای تــو عنـــــاب حــوالی نشــابور

    لب هـای تــو موجودی قند و شکر من

    لبخنـــد تـو آبــی تــــر از آیــــات خـداوند

    گـلخند نجیــب تـو نمــاز سحــر مــن

    فـالی بــــه نگــاه تـــو زدم عشـــــق غزل شد

    از قهـوه چشمان تــو و چشـم تــر من

    راهـی است ز چشمـان خــدا تا شـب چشمت

    تسبیـح دو چشمـان تـو حـرز سفر من

    تــو خـواهر کوچ و غــزلی، دختــر کردی

    هـم دختـر کوه وکمر و تار و تر من

    همبــازی هـــر روزۀ مــــن، دختـــــر نـازم!

    من مـادر پیـر تـو شوم تـو پـدر مــن

    مـن چشــم بـــذارم تــو کمـــی دور برقصـی

    دلـواپـس بیـداری چشمـان تــر مــن

    چندیست که دلتنگ دوتار و غزل و آینه هایم

    تا راوی بــاران شوی و همسفـر من

    لیلـــی _ غـزلم آینــــه بـــــردار بــرقصیـم

    بـا دامنی از بــال و پــر شعلـه ور من

    گفتــم که ز شهـــد لـــب تـــو شعـر بنـوشم

    ســرریـز شد آئینه از این مختصر من





    برای لیلی و غزل

میانگین امتیاز کاربران: 5.0  (1 رای)
  • سید عباس ذبیح الحسین
  • ۲۹ شهریور ۱۳۹۵ ۱۰:۵۸
  • 5
  • 0
    1

زیبا و دلنشین و روان سروده اید و تحسین می کنم این حس خوب و دوستداشتنی رو جناب دکتر طلوعی عزیز. لطافت و روح سیال آیینه وارتان در تمام شعر جاریست. نامت بیاد یادت زیاد


امتیاز:
 
نام فرستنده:
پست الکترونیک: *  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500  


کلیه حقوق این وب‌سایت متعلق به دکتر علی طلوعی می‌باشد.